تبلیغات
ادبیات فارسی(زندگی نامه ی شاعران و نویسندگان ایران) - مطالب ابر زندگی نامه ی شاعران و نویسندگان
قالب
تاریخ : پنجشنبه 31 فروردین 1396 | 04:03 ب.ظ | نویسنده : وحید احمدیان

1

فكر میكنم

پیر شده ام

چون پرچم آواره ی كشورم

بی اعتبار

چون پاسپورتی كه در كمدم پنهان شده

تمام عمر گریخته ام

از دست سایه ای كه مرا به تاریكی می كشاند

و با انگشتانش رگ های روحم را می خراشید

تنها بهانه ام جست و خیز ماهی كوچكی بود

كه آواز های كودكی ام را زمزمه می كرد

امشب اما دانستم

سایه ای كه از او می گریختم

و تمام عمر دنبالش بودم

همین ماهی كوچكی است كه در سینه ام خانه دارد

 


2


ای صدای تو

 ماهیها در عمق دریا بازی می كنند

ای صدای تو

پشت دیوار زندان، كبوتری لانه كرده

و خورشید از ابرها بالاتر است

ای صدای تو

سكوت مردگان با الله اكبر دیگری می شكند

ای صدای تو

بر درخت توت بالا شدم

و رقص ناجوها را دیدم 

 

از امدن كسی مست بودند یا از رفتن كسی جگرخون

ای صدای تو

رازهای بسیاری است در نی‌ها، ویولون‌ها، پیانوها

من رازهایم را با رنگ‌ها نوشتم، با كلمات كشیدم

 رازها را باید به رنگی نوشت كه رازبمانند

ای صدای تو

و زنی كه اجازه ندارد حنجره‌اش را صاف كند

ای صدای تو

و زنی كه اجازه ندارد بی اذن، به حمام برود

ای صدای تو

 

استامینوفن

صدای تو هروئین در رگ‌هایم

صدای تو

قرآن

 قرآن

 قرآن.

ای صدای تو

وقتی به اتاق سیمانی رسیده‌ای

 و در اتاق سیمانی لَم داده‌ای

با صدای تو

ذره‌های سیمان از هم می پاشند

ای صدای تو

پیكاسو، "پسری با پیپ" را می كشد

 و هشتاد و نه سال بعد، به صد و پنج میلیون دلار می‌فروشندش

ای صدای تو

مریم خون عیسی را پاك می كند از دیوارها، كاناپه‌ها، گوانتاناموها

ای صدای تو

محمدعلی

صدای تو صدیقه

صدای تو

نوحیا كه در كوچه‌های یمن گردنش را بریدند به خاطر ماركی كه بر شلوارش داشت

ای صدای تو

الكساندر می‌خواست صدای تو را بشنود

ای صدای تو

و نوح از هر موجودی جفتی را بر كشتی‌ سوار كرد

اما كسی بود كه هیچ جفتی نداشت

ای صدای تو

- من می خواهم سنگ شوم اما به پشت سر نگاه كنم

  می خواهم نگاه كنم

 

ای صدای تو

وقتی تیر در پیشانی ات تیر می‌كشد

در شانه‌هایت تیر می‌كشد

در قصه‌های جن و پری ات تیر می‌كشد

در انهمه شراب كه خوردی و بطری‌اش را زیر رختخواب پنهان كردی، تیر می‌كشد

ای صدای تو

دكتر آب كمرت را می‌گیرد

و تو به شیشه كوچكی نگاه می كنی كه آب كمرت را در آن گذاشته‌اند

ای صدای تو باران

باران در "دشت برچی" نمی‌بارد

در سومالیا نیز نمی بارد

در ذهن من می بارد باران

ای صدای تو

من نقاش خوبی نیستم

ای صدای تو

از پشت تلفن

صدای تو

تلفن

آه، صدای تو



الیاس علوی

 

 


برچسب ها: الیاس علوی، شعر سپید، شعر مدرن، ادبیات فارسی، زندگی نامه ی شاعران و نویسندگان، ای صدای تو ماهیها در عمق دریا بازی می كنند، فكر میكنم پیر شده ام چون پرچم آواره ی كشورم بی اعتبار،

تاریخ : شنبه 12 مهر 1393 | 01:42 ق.ظ | نویسنده : وحید احمدیان

مهم نیست که دیگر پول نداریم

شراب مان که به آخر رسید می رویم

زیر باران و این بار از بوسه های خیس مست می شویم


برچسب ها: احمد اُکتای، ادبیات فارسی، زندگی نامه ی شاعران و نویسندگان، شعر و ادبیات فارسی،

تاریخ : چهارشنبه 29 آذر 1391 | 02:32 ب.ظ | نویسنده : وحید احمدیان

همه ی سال برای من یلدا بود سالی سرد و ساکت و الان دارم تنهائیام را میشمارم...

گابریل گارسیا مارکز نویسنده ی توانایی آمریکایی در سال 1928 در آراکاتاکا از شهرهای

کوچک کلمبیا خورشید زندگی اش طلوع نمود. می توان گفت این شهر در جوار باغ موزی

 است که مارکز در روزگار کودکی در آن به سیاحت می پرداخت.

وی در محله ای تحت عنوان ماکوندو زندگی می کرده که در کتاب هایش از این نام استفاده

کرده که می توان کتاب صد سال تنهایی را در این باب مثال زد،او نوشتن این کتاب را در

 سن 18 سالگی شروع کرد اما به دلیل عدم تجربه در این باره این کتاب ناتمام گذاشت و

شروع کرد به نوشتن کتاب توفان برگ.

اما کتاب صد سال تنهایی را نیز بعد ها به عنوان پنجمین کتابش در بوئنوس آیرس منتشر نمود.

ماریوبارگاس یوسا، رمان نویس مشهور پرویی در باره ی کتاب صد سال تنهایی نوشته ی

 مارکز گفت:( گویی زلزله ای ادبی در سراسر آمریکای لاتین رخ داده است این کتاب هم از

چشم منتقدان شاهکاری از هنر رمان نویسی است و هم تجدید چاپ های فوری آن موید این

نظر از سوی مردم است )

فرهنگستان فرانسه ترجمه کتاب صد سال تنهایی را در سال 1969 به عنوان بهترین کتاب

خارجی برگزید

وی شهرتش را مدیون دوستانش است چون هنگامی که در سال 1954 خبرنگار روزنامه

ال اسپکتادور بود و راهی ایتالیا شد آنها دست نویس کتاب توفان برگ را منتشر کردند

در سال 1957 بعد تعطیلی روزنامه ها وی داستان ( کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد )

را به رشته ی تحریر درآورد و آن را پنهان نمود و پس از مراجعت به کلمبیا با نامزدش

مرسدس ازدواج کرد. بعد مدتی در ونزوئلا به روزنامه نگاری پرداخت و کتاب تشییع

جنازه ی مادر بزرگ را به رشته ی تحریر درآورد

بعد از آن نماینده خبرگزاری کوبایی پرنسالاتینا شد و از کاراکاس به نیویورک رفت

ولی متاسفانه چند ماه  بعد از این کار نیز استعفا  داد و در سال 1961 در مکزیکو

سکنی گزید.

باز این بار دوستانش بودند که ترتیب انتشار دو کتاب آخرش را در سال های 1961 و 1962

دادند و این مصادف بود با چاپ کتاب روزگار فلاکت که در مکزیکو نوشته بود و برنده ی

جایزه ی مسابقه ادبی کلمبیا شد
برچسب ها: زندگی نامه ی گابریل گارسیا مارکز، گابریل گارسیا مارکز، زندگی نامه ی شاعران و نویسندگان، شب یلدا،

  • پ
  • سوء زن
  • ضایعات