تبلیغات
ادبیات فارسی(زندگی نامه ی شاعران و نویسندگان ایران) - مطالب ابر خوب من! های
قالب
تاریخ : پنجشنبه 5 بهمن 1396 | 04:50 ب.ظ | نویسنده : وحید احمدیان

1

تن‌ها یک بار

می‌توانست

در آغوشش کشند، 

و می‌دانست آن‌گاه

چون بهمنی فرو می‌ریزد

و می‌خواست

به آغوشم پناه آورد ،

نامش برف بود

تنش، برفی

قلبش از برف

و تپشش

صدای چکیدن برف

بر بام‌های کاهگلی

و من او را

چون شاخه‌ ای که زیر بهمن شکسته باشد

دوست می‌داشتم.

 

2

خوب من!

های،

خوب من!

باور کن چراغهای خیابان همه روشن بود

اگر چه با ارتعاش شرّابه‌‌ی الکل، آّبی و مست می‌سوختم.

-

سرعت

جنونی دیر‌تر از بزرگواری دستانت را

در ماه می‌پخت

تا همچنان که ترکه‌‌ی اندام ساقی، در نور سرگیجه‌‌ی ما می‌شکست،

مهتاب، یکباره خنجر‌ها را زبانه‌‌ی خورشید کند.

-

می‌توانستم ببینم

یک شعر تازه را

پیش پا‌هایم

کُشته‌ام

و دود از شب‌بو‌هایش می‌پیچد

و جدا می‌شود.

-

تمام شهر

پیش روی من بود

متروک‌تر از آوازی که به شب می‌سپردم

و خبر انتشار هیچ دستی

کِشوهای فریاد را

بیرون نکشیده بود

 


برچسب ها: بیژن الهی، شعر، ادبیات، ادبیات فارسی، زندگی نامه شاعران و نویسندگان، تن‌ها یک بار می‌توانست در آغوشش کشند، خوب من! های،

  • پ
  • سوء زن
  • ضایعات