تبلیغات
ادبیات فارسی(زندگی نامه ی شاعران و نویسندگان ایران) - پائیز،فصلی که تو را یادم میاره...
قالب
تاریخ : سه شنبه 4 مهر 1391 | 05:49 ب.ظ | نویسنده : وحید احمدیان

دیر بروز کردنم را بذارید پا حساب برداشتن ترم تابستانه

دیر بروز کردنم را بذارید پا حساب حوصله نداشتن بعد از اعلام نمرات

دیر بروز کردنم را بذارید پا حساب مسافرت رفتن بعد از امتحانات تا شاید

از حال و هوای بعد از امتحانات خارج شوم

دیر بروز کردنم را بذارید پا حساب قطع بودن اینترنتم که دیگه داشت ما

را به سوی خودکشی روانه میکرد

و اما پائیز،پائیز،پائیز

پائیز،فصلی که تو را یادم میاره...

پائیز،فصلی که من در آن متولد شدم و تو تولدم را تبریک میگفتی

پائیز،فصلی که من و تو ،تو دل شب بیرون میزدیم و با روشنایی چشمان تو

به پرسه ی دونفره زیر بارون ادامه می دادیم

پائیز،فصلی که در سرمای سوزان آن با هم زیر سقف آسمان در خطوط

خط کشی شده ی خیابان مستقیم راه می افتادیم و دستان گرم تو بود که

مثل تابستان بدنم را گرم نگه می داشت

پائیز،فصلی که تو از جدایی برگ درختان پیش من شکایت میکردی و خودت

 خدای جدایی بودی

پائیز،فصلی که من در خلوت پیاده رو به التماس عشق تو افتادم و فقط رفتگر

بود که تن نحیف من را با جاروی خودش جمع کرد

پائیز،فصلی که خندیدن چشمانت که نشان از جدایی بود زیر درخت که به

تنه ی آن تکیه داده بودیم و درخت که مثل ما از برگ هایش جدا میشد

هر دویمان از بودن تو این دنیا شرمسار شده بودیم

پائیز،فصلی که مدام از جدایی حرف میزدی و چشم های من که مثل فصلش

بارانی بود،من با موهای جو گندمی تو اشک هایم را پاک میکردم و موهای

تو بود که مثل زمین کویر اشک هایم را درک میکرد

پائیز فصلی که ریشه های عشقمان مثل ریشه های درختان کم کم خاصیت

 ماندن را از دست داده بودند

پائیز،فصلی که دیگر تو در آن نیستی و من با الکل بدنم را گرم نگه میدارم

با خاکسترهای سیگارم خانه ی سست مثل عشقمان میسازم و با الکل و

سیگارهایم زندگی میکنم بدون تو به دل شب پائیزی میزنم و با درختان

خیابان به سوگ عشق هم دیگر مینشینیم. به بهار امیدواریم،روزهای تقویم

را خط میزنیم تا به بهار زیبا برسیم بهاری که هر دویمان را زنده میکند

شاید تو برگشتی...

شاید...

 

دنیای ما اندازه ی هم نیست، من عاشق بارون و گیتارم

من روزها تا ظهر میخوابم، من هر شب و تا صبح بیدارم

دنیای ما اندازه ی هم نیست، من خیلی وقتا ساکتم، سردم

وقتی که میرم تو خودم شاید، پاییز سال بعد برگردم

دنیای ما اندازه ی هم نیست، می بوسمت اما نمی مونم

تو دائم از آینده می پرسی، من حال فردامم نمیدونم

تو فکر یک آغوش محکم باش، آغوش این دیوونه محکم نیست

صد بار گفتم باز یادت رفت، دنیای ما اندازه ی هم نیست

 

(رستاک حلاج/ پاییز سال بعد)


برچسب ها: پائیز، عاشقانه، رستاک حلاج، پائیز سال بعد،

  • پ
  • سوء زن
  • ضایعات