تبلیغات
ادبیات فارسی(زندگی نامه ی شاعران و نویسندگان ایران) - قیصر امین پور
قالب
تاریخ : شنبه 12 فروردین 1391 | 04:43 ب.ظ | نویسنده : وحید احمدیان

هر ملتی که صفت حقیقت را نداشته باشد بهره از روزگار ندارد ( کمال الملک )

خواستم هفتم ، هشتم بروز بشم که به علت رفتن به شهرستان کنسل شد و موکول

شد به امروز که دوازدهم است و فردا هم روز طبیعت یا همان سیزدَ بِ دَ رِ

 خودمون انشالله که روز خوبی باشد... اصلا کل سال انشالله سال خوبی باشد

در این پست گلچینی از شعر های کوتاه قیصر امین پور را می گذارم  .

ساده

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که سال های سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستاده رفته

تکیه داده ام

خاطره

آیینه ها دچار فراموشی اند

و نام تو ورد زبان کوچه خاموشی

امشب

تکلیف پنجره

بی چشمان باز تو روشن نیست

با این همه...

با این همه

اما با این همه تقصیر من نبود

که با این همه...

با این همه امید قبولی

در امتحان ساده تو شدم

اصلا نه تو ، نه من

تقصیر هیچ کس نیست

از خوبی تو بود که من بد شدم

مرگ

ما در تمام عمر تو را در نمی یابیم

اما تو ناگهان همه را درمی یابی !

تو باور می کنی ؟

مرا به جشن تولد فرا خوانده بود

چرا سر از مجلس ختم درآوردم ؟ !

تلقین

این روزها که می گذرد

شادم

این روزها که می گذرد

شادم

که می گذرد

این روزها شادم که می گذرد

احوال پرسی

گفت : احوالت چطور است ؟

گفتمش : عالی است مثل حال گل !

حال گل در چنگ چنگیز مغول !

آرزو

امشب تمام حوصله ام را

در یک کلام کوچک

در ( تو )

خلاصه کردم

ای کاش

یک بار

تنها همین

یک بار

تکرار می شدی

تکرار...

خاطره

با گریه های یکریز

یکریز

مثل ثانیه های گریز

با روزهای ریخته

در پای باد

با هفته های رفته

با فصل های سوخته

با سال های سخت

رفتیم و

سوختیم و

فرو ریختیم

با اعتماد خاطره ی در یاد

اما آن اتفاق ساده نیفتاد

شعر بی دروغ

ما که این همه برای عشق

آه و ناله دروغ می کنیم

راستی چرا

در رثای بی شمار عاشقان

که بی دریغ

خون خویش را نثار عشق می کنند

از نثار یک دریغ هم

دریغ می کنیم ؟

انکار

از تمام رمز و رازهای عشق

جز همین سه حرف

جز همین سه حرف ساده ی میان تهی

چیز دیگری سرم نمی شود

من سرم نمی شود

ولی...

راستی دلم که می شود

...

مردم همه تو را به خدا سوگند می دهند

اما برای من

تو آن همیشه ای

که خدا را به تو سوگند می دهم

...

تمامی جنگل

بر جنازه ی خورشید

نماز می خواند

ولی زخیل درختان

به رغم باور باد

در این نماز جماعت

یکی به سجده نخواهد نهاد

سر بر خاک

پانوشت : چه خوش گفت محمد علی بهمنی :

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود


برچسب ها: ادبیات، شعر، قیصر امین پور، محمد علی بهمنی، کمال الملک،

  • پ
  • سوء زن
  • ضایعات