تبلیغات
ادبیات فارسی(زندگی نامه ی شاعران و نویسندگان ایران) - زندگی نامه ی سقراط
قالب
تاریخ : سه شنبه 26 مهر 1390 | 06:48 ق.ظ | نویسنده : وحید احمدیان
  نامه سقراط آفریننده ی فلسفه
در تاریخ اندیشه ی غرب سقراط یك مرجع است، چرا كه از ''قبل از سقراط'' و'' بعد از سقراط'' سخن می رانند. پیش از او فلاسفه نظریه های خود رابه گونه ای شاعرانه و بیشتر نزدیك به روش پیامبران و كاهنان بیان می كردند. پس از او اما، تمام مكاتب باستان خود را وارث او یا متاثر از او می دانند. سقراط ، از آن پس مبدل می شود به فرزانه ای قهرمان، پایه گذار پرسش فلسفی و تجسد مطالبات اخلاقی. این مرد عجیب كه بود كه به رغم این همه تاثیر، چیزی ننوشت. آیا هنوز می توان او را، ورای توده ی وسیع افسانه ها و تفسیرها، باز شناخت؟


سربازان ، دراردوگاه از خود می پرسند كه سقراط چه می كند، چرا كه ساعت ها است آن ها را رها كرده تا خود ، در كنار درختی در بالای تپه بایستد و با خود خلوت كند. نگاهش ثابت است. با او كه حرف می زنند، گویی نمی شنود. حتا به نظر می رسد كه نمی بیند، هرچند چشم هایش بازند. سربازان به خود می گویند: چه آدم عجیبی! البته از بعضی جهات به مردم عادی شباهت دارد یا بهتر بگوییم به یك انسان شجاع و شریف. هیچگاه شكایت نمی كند. مقاوم است و محكم. با این حال، برای حمل سلاح زیر آفتاب تند، دیگر چندان جوان نیست: باید چهل سالی داشته باشد. به طور خلاصه باید گفت كه مردی است شجاع، اهل نوشانوش و رقص.

با این وجود، عجیب و غریب است. پیش می آید كه ساعت ها لب به حرف نگشاید. اما اگر شروع كند، كسی جلودارش نیست. او می گوید كه یك صدای درونی یا یك اهریمن مانع او از انجام بعضی كارها می شود و او را متوقف می سازد. به طور قطع او از سویی جادوگر است و از سویی فرزانه! او ظاهراً از خیلی چیز ها آگاهی داردو درباره شان اندیشیده است. در این تردیدی نیست. او همچنین با افراد معروف و ثروتمند و مردان سیاسی همنشینی می كند. اما خود او همواره فقیر است. می گویند كه این افراد به حرف هایش گوش می دهند و همگی، این جا و آن جا و تمام وقت، زبان به تحسینش می گشایند.

سقراط، صبح ها كه باز می گردد، بی آن كه توضیحی بدهد، با اشتها غذا می خورد و سپس به محل خدمتش در ارتش آتن باز می گردد یعنی به ''پتیده''(1) در ساحل ''شالسیدیك''(2). در جنگی درسال 432 ق.م. در دفاع از''آلسیبیاد''(3) ، مجروح می شود. ''آلسیبیاد''، مرد جوانی كه لا اقل بیست سال از او جوانتر و زیبا یی خیره کننده ای دارد. در حالی كه سقراط مانند یك جانور زشت است اما به شدت به جوانان با استعداد عشق می ورزد.

این یكی از دفعات نادری است كه آتن را ترك می كند. شهر شاهد تولد او بوده و شاهد مرگش نیز خواهد بود. تمام زندگیش در ان جا سپری شده است. او در سال 470 پیش از میلاد، در آن جا زاده می شود. پدرش '' سوفرونیسك''(4)، حجارو پیكر تراش و مادرش''فنارت''(5) (دایی) است. این فرزندِ خلق از ابتدا با كار یدی آشنا می شود. او فن استفاده از قلم حكاكی و اسرار سنگتراشی را می شناسد. او می گوید'' دست به ما اجازه می دهد كارهایی را انجام دهیم كه باعث می شوند، خوشبخت تر از حیوانات باشیم''. احتمال دارد كه او نیز در كارگاه پدر، به كار بر روی سنگ پرداخته باشد. حتا گفته اند كه قسمتی از جعد سر ''پارتنون''(6) كار دست او ست...البته این تنها یك فرضیه است. به هر حال او مرتب در حال یاد گیری مهارت های حرفه های گوناگون از قبیل نساجی، نجاری و كفاشی است. برای او واژه ی ''سوفیا''ی (7) یونانی، پیش از آن كه به مفهوم دانایی وخرد باشد، معنای مهارت یدی می دهد.

او حرفه ی مادر را نیز دنبال می كند. مادر زنان را می زایاند و او نفوس را!هنر زایاندن او، بیشتر در پی اثبات و آزمون اندیشه ها است و نه فقط روزآمد كردنشان. اخر ماما های آن زمان تنها وظیفه ی ساده ی به دنیاآوردن نوزادان را نداشتند بلكه باید آن ها را با یك حمام آب سرد، مورد آزمایش قرار می دادند تا فقط كودكان سالم را نگه دارند. تخصص واقعی سقراط در همین كار است: او اندیشه ها، باورها و اعتقادها را، با طرح پرسش هایی بررسی می كند تا دریابد كه آیا ارزشمندند یا فقط ''بادِ هوا''. این مرد زشت، نه چندان پاكیزه و فقیر كه به رغم این شرایط گدایی نمی كند و از عهده ی هزینه های خود و خانواده اش بر می آید، آنقدر مردم را مورد خطاب قرار داده و- با استهزا- گرفتار تضاد درونی می كند كه به عنوان یك اندیشمند غیر عادی و آزار دهنده در شهر شناخته می شود.

گاه خارجیانی را كه در گذر از شهر هستند به او معرفی می كنند. او ،هرازگاهی ایشان را به مبارزه طلبیده، ادعای همه چیز دانی شان را به باد استهزا می گیرد. گفته می شود كه در حدود سال 430 ق.م. ،''آپولون''(Apollon) سقراط را'' داناترین ِانسان ها'' تلقی می كند. و او چنین نتیجه می گیرد كه یگانه دانایی او، آگاهی از نادانی اش است. به هر حال از این زمان است كه او واقعاً وارد زندگی فلسفی می شود. این امر سبب نمی شود كه وجود ''زانتیپ''(8) همسر بد خلق و عبوس او از یاد برود. خلق بد این زن چنان خنده آور است كه بیشتر به یك نمایش مضحك شباهت دارد. باید اضافه كنیم كه سقراط در زمان حیاتش، به صورت یك چهره ی نمایشی در می آید.''آریستوفان''(9) از او چهره ای خنده آور عرضه می كند. البته نمایشنامه كه عنوان ''ابر های غلیظ'' را داردو درسال 432ق.م به صحنه می رود، چندان مقبول نمی افتد. اما وجود این نمایشنامه نشانگر آن است كه سقراط در 45 سالگی آنقدر شناخته شده بوده كه در یك نمایش كمدی با تماشاچیانی از میان مردم عامی، از چهره اش استفاده شود.

در این نمایش از روشنفكران بد گویی می شود: نگاه آنان در میان ستارگان گم شده، در نتیجه از واقعیت بدورند. آنان به خدایان سنتی شك كرده ، به سوی ابداعاتی غریب می روند. از همه بدتر این كه آنان می توانند همه چیز را زیرورو ببینند. آریستوفان، جوانی به نام ''فیدیپید''(10) را قهرمان خود می سازد كه پدرش را كتك می زند ، درستی این حركتش را نیز برای او توجیه می كند و معتقد است كه باید مادرش را هم ادب كند! بنابراین می بینیم كه سقراط مردمان را فاسد می كند، به آنان نشان می دهد چگونه باورهای معمولشان را زیر و رو كنند، به آنان روش هایی را یاد میدهد تا بتوانند استدلال ضعیف را قوی سازند و حق را، در زمانی كه حق نیست، از آن ِ خود سازند. آتنیان ِ نسل بعد كه سقراط پیر را به داوری نشستند، در جوانی این نمایش را دیده یا نقل آن را از پدران خود شنیده بودند.

آنان همچنین شنیده بودند كه به فیلسوف لقب ''اژدر ماهی'' داده شده بود: نوعی ماهی مدیترانه ای كه افرادی را كه لمسش كنند، مبتلا به كزاز می كند. سقراط در واقع، هر كه را با او به صحبت بپردازد، مبهوت و گیج بر جای می نهد. آنان مدعی دانستن اند و اوبا پرسش از آنان، به ایشان ثابت می كند كه دانایی شان، توهمی بیش نیست. در نتیجه افلیج به نظر می رسند. سقراط را همچنین ''مگس'' یا ''خرمگس'' نیز لقب می دهند: جانوری كه با نیش خود اسب خواب را بیدار می كند! مردم معمولاً تمایل به تسلیم شدن دارند. سقراط آن ها را بیدار كرده، بر می انگیزد و وادار می كند به خود آیند. نقش هایی كه ایفا می كند خطرناكند چرا كه كسی دوست ندارد با كشف نادانی خویش، مات و مبهوت شود. هیچ اسبی از خرمگس ها خوشش نمی آید. بنابر این، خشم بر علیه آشوبگر، به تدریج اما به طور قطع، بالا می گیرد.

به علاوه موقعیت سیاسی آتن دستخوش تغییر می شود. دموكراسی در وضعیتی بحرانی است. گویی ''السیبیاد''(3) زیبا و پرشور، پیش از آن كه دربست به خدمت دشمنان آتن بر آید، در تدارك یك كودتا است. در سال های 404 و 403 ق.م. 30 صاحب منصب یعنی 30 دیكتاتور، زمام امور را به دست گرفتند. سقراط در زندگی شهروندی همواره شهامت از خود نشان داده اما هرگز وارد یك مبارزه سیاسی نشده است. با این حال همگان روابط دیرین او با ''السیبیاد''(3) را به یاد دارند. به نظر می رسد كه این ناطق قدیمی همواره جانبدار دشمنان دموكراسی بوده است. او عیب ونقص های دموكراسی، تمایل آن به انحراف و عوام فریبی را به باد انتقاد می گیرد.و همه ی این ها پایان خوشی ندارد...

در سال 399 ق.م.، سقراط متهم به كفر و گمراه كردن جوانان می شود. او در دفاعیه اش نقش خویش را نفی نمی كند و می گوید:'' تا واپسین دم و تا زمانی كه بتوانم فلسفه بافی را ادامه خواهم داد.'' او می توانست سعی در بدست آوردن دل قاضی هایی كند كه همشهری خودش بودند. اما از آن جا كه خود را مجرم نمی داند، آرام آرام، آنان را عصبانی می كند. او می توانست فرار كرده، به تبعید برود یا اجازه دهد كه مریدان فراریش دهند. اما هیچ یك از این كارها را نمی كند. روزی هم كه شوكران (این زهر با اثر تدریجی) را می نوشد، باز این خود او است كه دوستانش را تسلی داده و اشك را از گونه هاشان می زداید.

هنگامی كه بدنش سنگین شده و پاهایش ورم می كنند، باز به تعقل و اندیشیدن ادامه می دهد. او با صدای بلند به مرگ خود می اندیشد.او با اراده می میرد.او حكم مجلس آتنی را به خاطر احترام به قوانین پذیرفته و به رغم نا درست بودنش، تصمیم می گیرد كه به آن تن دردهد. به مرور كه حرف ها بر زبان می آیند، اعضای بدن بی حركت می شوند. سرما بر او غلبه می كند. سقراط یك بار دیگر دچار تشنج می شود، چهره اش انقباض پیدا می كند و سپس چشم هایش را می بندند.

از سویی می توان گفت كه پیروز است چون نه تنها بر هراس از مرگ چیره شده بلكه بر مرگ خویش نیز غلبه یافته است. در این جا مسئله ی اخلاق و منش مطرح نیست بلكه فلسفه ای است كه تحقق یافته. سقراط چنین قضاوت می كند كه در برابر كسانی كه او را به مرگ محكوم كرده اند، صاحب حق بوده است.هیچ چیز بدون این آزادی اندیشه، انتقاد، انتخاب بهترین شكل حیات و عمل به آن یعنی هیچ چیز بدون فلسفه، ارزش زیستن ندارد. سقراط این شاهكار غیر ممكن را تحقق می بخشد: زنده مردن و بدون تسلیم، تا به آخر ماندن.

او پیش از هر چیز انسان ِ''لوگوس''(11) است. مواظب باشید این واژه ی یونانی را به سرعت ترجمه نكنید. ''لوگوس'' به مفهوم ''كلام'' است و ''زبان'' اما ''خرد'' و ''محاسبه'' نیز معنی می دهد. سقراط سعی در بكارگیری تمامی این مفاهیم دارد. به همین دلیل است كه از استادان زبان و فن آوران سوفسطایی كه از واژه ها تنها به عنوان نیروی مجاب كردن استفاده می كنند، فاصله می گیرد. برای این افراد، آن چه اهمیت دارد پیروزی است در دادگاه، در مجلس یا هر جایی كه تصمیم گیری مطرح باشد. سقراط اما حقیقت را ترجیح می دهد، تنها به خاطر شعفی كه به همراه می آورد حتا اگر به قیمت شكست باشد. او نمی خواهد قدرت واژه ها ونیروی خرد را ازیكدیگر تفكیك دهد. او سعی در روشن بینی دارد و آگاهی از درستی گفتار. او از حرف های بیهوده بیزار است . به همین دلیل مایل است جنگیدن با كلمات و همچنین علیه كلمات را بیاموزد و برای این كار آن ها را از سرند خرد و محاسبه عبور می دهد.

سقراط به شكلی اساسی در جستجوی آن چیزی است كه گفته می شود.'' چیست'' پرسشی است كه همواره مطرح می كند. زیبایی چیست؟ یا شجاعت؟ یا عدالت؟ یا تقوی؟ هدف هرگز تعریف ظاهری یك واژه یا ردیف كردن مثال ها نیست. مقصود یافتن یك اندیشه و بیرون كشیدن یك مفهوم است. چه چیز در پس ِ این كلمه قرار دارد. در كاربردش، واقعاً به چه می اندیشیم؟ اصلاً آیا به چیزی می اندیشیم؟ آخر گاه خیال می كنیم كه مفهوم محكمی در سر داریم حال آن كه باد هوایی بیش نیست. فكر می كردیم می دانیم اما هیچ نمی دانیم.

از این منظر، سقراط مرد ِ نادانی است یعنی كسی كه حدود دانسته ها را مشخص می سازد، كفایتشان را می یابد و فقر و شكنندگی شان را افشا می كند. در این جا هم نباید خیلی تند رفت. ''تمام آن چه می دانم، این است كه چیزی نمی دانم''. این كلیشه ممكن است انسان را به اشتباه بیندازد. آنچنان كه ظاهرش نشان می دهد، ساده نیست. به هر حال سقراط توانایی حرف زدن، شمارش، راه رفتن و رقصیدن را دارد. پس این كه بگوییم چیزی نمی داند، به چه معنی است؟ آیا او فاقد نظریه است، هیچ دانسته ای را ترویج نمی كند و برای مسائلی كه مطرح كرده، راه حلی ندارد؟ آری، غالباً چنین است.

اما این به تنهایی تمام قضیه نیست. كافی نیست تنها رویه ی ویرانگر مداخلاتش را در نظر بگبریم. البته او پیشرو فیلسوفانی است كه می شود آنان را ''پاك كننده'' توصیف كرد چرا كه بیشتر به اثبات پرسش ها می پردازند تا پاسخگویی به آن ها و مسائل را به جای پذیرش، تخریب می كنند. به هر حال، در برابر سقراطِ ویرانگر، كم وبیش پوچ انگار(12) كه شك گرایی(13) دنباله ی طبیعی راه او است، با سقراط پرهیزگار مواجه می شویم كه صداقتش كمتر از اولی نیست. این سقراط، بدون تردید صاحب ِ دانایی درباره ی نیك و بد است.

كاستن این شخصیت پیچیده تا حد یك سازنده ی شك و تردید نا ممكن است. تولد دغدغه ی اخلاق و ارزش های اخلاقی در غرب را نیز بی تردید مدیون او هستیم. دانستن این كه سقراط ِ تاریخی با كدامین عبارت ها آن ها را بیان كرده، دشوار به نظر می رسد. اما نمی توان این بُعد اساسی از وجود او را نادیده گرفت.شاید در گفتگوی ''گرگیاس''(14) افلاطون بتوان پژواك صریح این روش یگانه را باز یافت. بیان آن شگفت انگیز است. بنابراین،آیا گاه باخت بهتر از بُرد است و رنج كشیدن بهتر از لذت بردن؟

این امر در اندیشه ، چرخشی كلیدی است چرا كه پس از آن عبارات تغییر معنا می دهند. جلاد بازنده می شود و قربانی، برنده. سقراط با این انقلاب طرحی نو از واقعیت در می اندازد كه عدالت اخلاقی نام دارد. این روش با طرح رویداد ها و تجربه ی آنی، در تضاد است. فرمانروای مستبد می تواند دادگاه ها را كنترل كرده و از بازخواست ها شانه خالی كند اما كار او خطا محسوب نمی شود و حتا مستوجب دلسوزی است! تمام مدعیان ِ واقع گرایی، در چنین شرایطی شانه بالا انداخته و به قهقهه می خندند.عدا لت برای دیگران، یگانه اندیشه ی پایدار است.پیروان سقراط ، در این زمینه اما، بی تردید همچنان زنده اند.

بی تفاوتی ِ كامل او نسبت به مرگ، یك نشانه ی شخصیتی ویژه نیست و نمی تواند جدا از آنچه گفتیم، بررسی شود. نتیجه ی مستقیم آن است. انسان اهل كلام منطقی و حقیقی، زندگی تحت تسلط خِرَد و معتقد به عدالت، نباید به خود بلرزد و نمی لرزد.

جمعبندی كنیم. اندیشمندی كه كوشش در بیدار نگهداشتن جامعه ی زمان خود را دارد، فردی كه نقش آشوبگر را ایفا می كند، در شكار توهمات و ظاهر فریبان است، مردی كه حقیقت ونیكی را تعقیب می كند تا حدی كه می تواند، به جای آسوده خفتن، به مرگ آرام تن در دهد... آیا كسان بسیاری با این خصوصیات می شناسید؟ فكر نمی كنید كه به شدت با فقدان چنین افرادی روبه رو هستیم؟ آنان غایب نیستند بلكه اصلاً وجود ندارند.
و این روش ِ سقراط است برای جاودان زیستن.

سال شمار

· در حدود سال 459 ق.م. تولد از پدری سنگتراش و مادری ماما(دایی)

· بین 450 و 445 ق.م. برخوردهای احتمالی با ''پارمنید''(15) و ''زنون''(16)

· 432 ق.م. شركت در جنگ ''پتیده''(17)

· 423ق.م. ''آریستوفان'' در تئاتر ''ابرهای غلیظ'' او را مورد تمسخر قرار می دهد

· 399ق.م. اقامه ی دعوا در آتن بر علیه او به جرم كفر و منحرف ساختن جوانان. محكوم به مرگ

محاكمه ی سقراط

منظور محاكمه ی پیرمردی است كه در سال 399ق.م. در آتن برپا می شود. سقراط، این جنگاور پیشین جنگ ''پلوپونز''(18)، عضو پیشین شورای شهر و شخصیت برجسته ی آتنی، هفتاد سال دارد. دادگاه دارای هیئت منصفه ا ی مركب از 501 عضواست. سقراط در آن جا به جرم منحرف كردن جوانان و كفر حاضر می شود. او متهم است كه با فلسفه ی ویرانگرش، سنت ها را زیر سوا ل برده و خدایانی تازه معرفی كرده است. در میان شاكیانش به یكی از فعالان سیاسی به نام ''آنیتوس'' (19) بر می خوریم. فردی كه پس از فاجعه ی جنگ ''پلوپونز'' و تسلط هشت ماهه ی رژیم 30 دیكتاتور، از جمله سیاستمدرانی است كه در باز سازی دموكراسی آتن كوشا هستند. به باور ''آنیتوس'' ، اصلاحات ملی كه از 4 سال پیش آغاز شده، مستلزم محكومیت سقراط، این روشنفكر ویرانگری است كه آریستوفان او را در تئاتر ''ابرهای غلیظ'' ، درغالب یكی از روحانیون عجیبی كه تیشه به ریشه ی ارزش های سنتی شهر می زنند، مورد تمسخر قرار داده، می گوید:'' این لاف زن، جوانان را از تعلیمات ما روگردان می كند''، ''او دین را مورد حمله قرار می دهد'' و'' مرگ بر روشنفكران''! ''آنیتوس'' معتقد به پالایش گذشته است. سقراط متهم است كه به سبب نفرت از دموكراسی، به نفع یك دیكتاتور و سیاستمدار خطرناك عمل كرده است. واقعیت این است كه مریدانش، دموكرات های درخشانی نبوده اند. ''السیبیاد'' كه یك ''كندی''(20) ِ بدون ''مارلین مونرو''(21) است، با ایفای نقش منفی در جنگ علیه ''اسپارت'' ها به سرزمینش خیانت كرده است. هیئت منصفه متهم را با اكثریت 280 در برابر 221، به مرگ محكوم می كند. سقراط كه به مدت یك هفته زندانی بود با مخالفت با طرح فرار از سوی دوستانش، تصمیم گرفت كه به مرگ تن در دهد. این تصمیم همواره بخشی از معمای سقراط به شمار می آید.


  • پ
  • سوء زن
  • ضایعات