تبلیغات
ادبیات فارسی(زندگی نامه ی شاعران و نویسندگان ایران) - هوشنگ ابتهاج
قالب
تاریخ : سه شنبه 26 مهر 1390 | 07:25 ق.ظ | نویسنده : وحید احمدیان

بوسه

گفتمش :

( شیرین ترین آواز چیست ؟ )

چشم غمگینش به رویم خیره ماند ،

قطره قطره اشكش از مژگان چكید ،

لرزه  افتادش به گیسوی بلند ،

زیر لب ، غمناك خواند ،

( ناله ی زنجیر ها به دست من ! )

گفتمش :

( آن گه كه از هم بگسلند ... )

خنده ی تلخی به لب آورد و گفت :

( آ رزویی دلكش است اما دریغ !

بخت شورم ده بر این امید بست

و آن طلایی زورق خورشید را

صخره های ساحل مغرب شكست !...... )

من به خود لرزیدم از دردی تلخ

در دل من با او می گرست

گفتمش :

( بنگر ، در این دریای كور

چشم هر اختر چراغ زورقی است ! )

سر به سوی آسمان برداشت و گفت :

( چشم هر اختر چراغ زورقی است

لیكن این شب نیز دریایی است ژرف

ای دریغا شب روان ! كز نیمه راه

می كشد افسون شب در خوابشان..... )

گفتمش :

( فانوس ماه می دهد از چشم بیداری نشان.... )

گفت :

( اما در این شبی نیمه گنگ هیچ آوایی نمی آید به گوش... )

گفتمش :

( اما دل من می تپید

گوش كن ، اینك صدای پای اوست ! )

گفت :

( ای افسوس ، در این دام مرگ

باز صید تازه ای را می برند ،

این صدای پای اوست !..... )‌

گریه ای افتاد در من بی امان

در میان اشك ها پرسیدمش :

( خوش ترین لبخند چیست ؟ )

شعله ی در چشم تاریكش شكفت ،

جوش خون در گونه اش آتش فشاند

گفت :

( لبخندی كه عشق سربلند

وقت مردن بر لب مردان نشاند )

من زجا برخواستم ،

بوسیدمش

                                                                تهران 1334



نمایش نظرات 1 تا 30

  • پ
  • سوء زن
  • ضایعات