تبلیغات
ادبیات فارسی(زندگی نامه ی شاعران و نویسندگان ایران) - فرازی از دعای سمات
قالب
تاریخ : جمعه 13 خرداد 1390 | 08:27 ق.ظ | نویسنده : وحید احمدیان

به نامی كه نمیدانم! تو را به اسم بزرگت می خوانم كه درهای بسته ی آسمان را


باز می كند و تنگنای در های زمین را می گشاید. به نام بزرگت  صدایت می كنم


برای آسان شدن سختی ها و رفع زیان های زندگی ام. می خوانمت به آبروی


چهره مهربانت كه گردن ها در مقابلش خم می شوند و صدا ها پایین می آیند و


دل ها به خویش می لرزد. نیروی تو را طلب می كنم كه آسمان ها را با آن نگه


داشته ای تا بر زمین نیفتد. اراده تو را می خواهم كه اهل جهان دل به تقدیر آن


نهاده اند. با آن كلمه می خوانمت كه بن مایه آفرینش توست و به حكمت می نامت


كه شگفتی ما را با آن خلق كردی و با همان شگفتی ها آرامش و تاریكی را شب


نامیدی و نور بینایی بخش را روز خواندی. به نام هایی صدایت می كنم كه


تفسیرشان را نمی دانم و باطن شان را تنها تو می دانی تا با من چنان رفتار كنی


كه شایسته توست نه چنان كه شایسته ی من است



  • پ
  • سوء زن
  • ضایعات