تبلیغات
ادبیات فارسی(زندگی نامه ی شاعران و نویسندگان ایران) - مهدی اشرفی
قالب
تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1396 | 07:07 ب.ظ | نویسنده : وحید احمدیان

1

هر بار
عکسی از تو را
در رودخانه غرق می کنم
کمی پایین تر
جنازه ی عکاسی را از آب بیرون می کشند
حالا این مرد
غرق شده است
در میز و صندلی اداره اش
آن زن
غرق شده است
در آینه ی توی کیف
و آن ها که در خیابان فریاد می کشند
در مشت های گره کرده ی شان
تو
دست های زیادی داری
دست داری در قتل ناتالی وود
دست داری در غرق شدن کشتی های پرتغالی
دست گذاشته ای روی روزنامه ها
دستبرد زده ای به بانک ها
دست برده ای در فکر مردان
نگاه کن
آن مرد هنوز دارد به تو فکر می کند
این را از سایه اش فهمیدم
سایه ی زنی زیبا
که بر زمین افتاده است

2

چقدر

در ته لیوان هایی كه سر كشیده ایم

عكس تو را دیدیم و نفهمیدیم

شاید

این بادی كه پنجره را به هم می زند

ادامه ی دست ما باشد

و كلاهی كه آنطرف افتاده

ادامه ی سری ست

كه به تو فكر می كند

به خیابانی فكر كن

كه یك طرفش كودكی ایستاده

یك طرفش

پیرمردی

 من

 به دستم فكر كردم

كه می تواند

ادامه ی عصایی باشد در سال ها بعد

و بارها

از سایه ی درختی ترسیدم

كه پیرمردی

به خاطر عصای چوبی اش

از آن تشكر می كرد

ترسیدم

ادامه ی این دست

برسد به چاقویی خون آلود

ترسیدم

ودست هایم را در جیب هایم پنهان كردم

 دیگر می دانستم پیری

پیراهن سپیدی ست كه می پوشیم

وتنها مرگ است

كه در عكسی دسته جمعی

همه ی ما را یكرنگ می كند

مثل لباس های رنگی درون كمد

كه وقتی در بسته می شود

همه

یكرنگ می شوند

3

شب

 همیشه دست هایش را

بر چشم هایم می گیرد

تا او را از روی صدایش بشناسم

 می دانی  چه بر سر جهان می آید

 اگر تورا فراموش کنم

چه بر سر جهان می آید

اگر زنبوری شاخه گلی را فراموش کند

یا گنجشگی دانه را

 انگار

کوچ تمام پرنده ها

به سمت درختی بود

که با برگ هایش باد را تکان می داد

درختی

که تو سال ها زیر سایه اش می نشستی

و حالا کتابی عاشقانه است

 فکر کن

به ماجرای دزدی

که تمام ساعت های دنیا  را دزدید

تا معشوقه اش دیگر پیر نشود

من

پیر شده بودم

وبر سر دو راهی

خیال کن

هر کدام از دست هایت تفنگی ست

یکی دوست

یکی دشمن

و تو بمانی

کدامیک را برداری و

شلیک کنی

 

مهدی اشرفی


برچسب ها: شعر، ادبیات فارسی، مهدی اشرفی، شعر مدرن، هر بار عکسی از تو را در رودخانه غرق می کنم، چقدر در ته لیوان هایی كه سر كشیده ایم، شب همیشه دست هایش را بر چشم هایم می گیرد،

  • پ
  • سوء زن
  • ضایعات