تبلیغات
ادبیات فارسی(زندگی نامه ی شاعران و نویسندگان ایران) - ای آقا سفره خالی میخری
قالب
تاریخ : سه شنبه 13 اردیبهشت 1390 | 06:28 ق.ظ | نویسنده : وحید احمدیان

 اگر كسی با خواندن این شعر و حكایت اشك در چشمانش حلقه نبست خیلی سنگ دل است این شعر و  حكایت از آن شعر و حكایت هایست كه با خواندن آن صد جای آدم میسوزد و یا به قول صادق   هدایت مثل خوره روح آدم را میخورد و شایدم این شعر و حكایت بهانه ای باشد برای دهه ی فاطمیه

     دهمه ی فاطمیه را به تمام عاشقان ادبیات تسلیت عرض میكنم

یاد دارم یك غروب سرد سرد

می گذشت از توی كوچه دوره گرد

دوره گردم كهنه خالی میخرم

دست دوم جنس عالی میخرم

گر نداری كوزه خالی میخرم

اشك در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی زد و بغضش شكست

اول عید است و نان در سفره نیست

ای خدا شكرت ولی این زندگیست

بوی نان تازه هوش را از مادر برد

اتفاقا مادرم هم روزه بود

صورتش دیدم كه لك برداشته

دست خوش رنگش ترك برداشته

سوختم دیدم كه با با پیر بود

بدتر ازآن خواهرم دلگیر بود

مشكل ما درد و نان تنها نبود

شاید آن لحظه خدا با ما نبود

باز آواز دوره گرد

رشته ی اندیشه ام را پاره كرد

كهنه گردم كهنه خالی می خرم

كاسه و ظرف سفالی میخرم

دست دوم جنس عالی میخرم

گر نداری كوزه خالی میخرم

خواهرم بی روسری بیرون پرید

گفت: آقا سفره خالی میخری؟

اینجاست كه اشك در چشمان آدم حلقه میخورد

آخی روزگار.....!!!!



  • پ
  • سوء زن
  • ضایعات