تبلیغات
ادبیات فارسی(زندگی نامه ی شاعران و نویسندگان ایران)
قالب
تاریخ : سه شنبه 13 اردیبهشت 1390 | 03:21 ق.ظ | نویسنده : وحید احمدیان

(( جنازه ای را سر راهی میبردند، درویشی با پسر سر راه ایستاده بودند.پسر از پدر پرسید:(( بابا! در اینجا چیست؟))گفت: ((آدمی)).گفت: ((كجایش میبرنند؟))گفت:(( به جایی كه نه خوردنی باشد و نه نوشیدنی ، نه نانی نه آبی و نه هیزم، نه آتش ، نه زر، نه سیم ، نه بوریا ، نه گلیم))گفت: (( بابا! مگر به خانه ی ما می برندش.))

منبع:كلیات دیوان عبید زاكانیتهران1376 صفحات224 و 233.



تاریخ : سه شنبه 13 اردیبهشت 1390 | 02:58 ق.ظ | نویسنده : وحید احمدیان

 اگر كسی با خواندن این شعر و حكایت اشك در چشمانش حلقه نبست خیلی سنگ دل است این شعر و  حكایت از آن شعر و حكایت هایست كه با خواندن آن صد جای آدم میسوزد و یا به قول صادق   هدایت مثل خوره روح آدم را میخورد و شایدم این شعر و حكایت بهانه ای باشد برای دهه ی فاطمیه

     دهمه ی فاطمیه را به تمام عاشقان ادبیات تسلیت عرض میكنم

یاد دارم یك غروب سرد سرد

می گذشت از توی كوچه دوره گرد

دوره گردم كهنه خالی میخرم

دست دوم جنس عالی میخرم

گر نداری كوزه خالی میخرم

اشك در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی زد و بغضش شكست

اول عید است و نان در سفره نیست

ای خدا شكرت ولی این زندگیست

بوی نان تازه هوش را از مادر برد

اتفاقا مادرم هم روزه بود

صورتش دیدم كه لك برداشته

دست خوش رنگش ترك برداشته

سوختم دیدم كه با با پیر بود

بدتر ازآن خواهرم دلگیر بود

مشكل ما درد و نان تنها نبود

شاید آن لحظه خدا با ما نبود

باز آواز دوره گرد

رشته ی اندیشه ام را پاره كرد

كهنه گردم كهنه خالی می خرم

كاسه و ظرف سفالی میخرم

دست دوم جنس عالی میخرم

گر نداری كوزه خالی میخرم

خواهرم بی روسری بیرون پرید

گفت: آقا سفره خالی میخری؟

اینجاست كه اشك در چشمان آدم حلقه میخورد

آخی روزگار.....!!!!



تاریخ : پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390 | 10:45 ق.ظ | نویسنده : وحید احمدیان

با گسترش شعر دری در آذربایجان و عراق و توجه نویسندگان و شاعران به علوم و ادبیات ، در شعر و نثر نیز تحولی پیدا شد. این تحول ابتدا در شعر شاعرانی چون انوری و ظهیر فارابی دیده می شود . در آذربایجان نیز خاقانی و نظامی شیوه ی نو را به وجود آوردند كه به سبك آذربایجانی شهرت یافت. در عراق نیز شاعرانی چون جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی و كمال الدین اسماعیل و سعدی در دوره ی  مغول و بعد از اینان حافظ این سبك را به اوج خود رسانید.

این دوره را می توان  شكوفاترین دورانی دانست كه زبان و ادب فارسی به خود دیده است. و می توان به شاعرانی دیگری چون عطار، مولوی، سلمان ساوجی، و خواجوی كرمانی، نیز یاد كرد.

ویژگی زبانی:

1) كثرت لغات و تركیبات عربی

2) از میان رفتن لغات قدیمی فارسی نسبت به سبك خراسانی

3) فراوانی تركیبات نو

4) حركت زبان به سوی دشواری و كاسته شدن از روشنی و سادگی وروانی

5) ورود لغات تركی

ویژگی های فكری

1) گسترش غزل و مثنوی عاشقانه

2) گسترش عرفان و تصوف

3) معشوق خدا و حاكم بر عاشق است بر خلاف سبك خراسانی

4) فراوانی پند و اندز در شعر

5) رواج هجو و هزل در شعر

6) رواج حس دینی

7) بیزاری از حكمت یونانی

8) درون گرایی در شعر و توجه به احوال شخصی و مسائل روحی

9) رواج شكایت انتفاد و.....

ویژگی ادبی

1) رواج یافتن انواع شع در موضوعات عرفان و زهد و..

2) نرم و خوش آهنگ تر شدن اوزان شعری نسبت به سبك خراسانی

3) توجه بیش از پیش به آرایه های ادبی

4) به كار بردن مجاز و كنایه و استعاره و ایهام

5)  لازم شمردن ریف ها و همچنین ردیف های دشوار در شعر

7) استفاده از موازنه تمثیل آیات و احادیث در شعر



تاریخ : پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390 | 10:45 ق.ظ | نویسنده : وحید احمدیان

سبك هندی كه در ایران از قرن یازدهم آغاز شد در قرن دوازدهم پایان یافت. اما در شبه قاره ی و افغانستان به حیا ت خود ادامه داد. شاعرانی چون بابافغانی شیرازی و شرف جهان قزوینی در غزل به توصیف عواطف و احساسات واقعی خود در كشاكش روی داد های عاشقانه ی عادی می پرداختند و گاه آن را با گله و شكایت همراه می كردند. افراط در واقعه گویی موجب پیدا شدن ( واسوخت ) گردید كه در آن عاشق عكس العمل های قهر و عتاب خود را در مقابل ناسپاسی معشوق نشان می دهد. وحشی بافقی از شاعران برجسته ی سبك( واسوخت ) است بعد از این دو سبك میانی، سبك هندی با ظهور صائب در ایران و بیدل دهلوی در هندوستان شكل گرفت و رواج یافت.

ویژگی زبانی

1) به گار گرفتن اصطلاحات و لغات مردم عامه

2) بی توجهی به متانت و صحت زبان

3) آوردن تركیبات غریب و نا مانوس

ویژگی های فکری

1) توجه به معنی و مضمون و رها كردن زبان

2) اظهار نامرادی و یاس

3) واقعه گویی و واسوخت

4) بیات احوالات شعر و عواطف شخصی

5) توجه به فرهنگ عامیانه

ویژگی اد بی

1) مضمون سازی كه یكی از مهم ترین در سبك هندی  و از ابدعات صائب است

2) تازه گویی و نازك اندیشی و نكته سنجی و دقت در جزئیات

3) پیچیدگی و ابهام در كلام

4) استفاده ی فراوان از تمثیل و اسلوب معادله

5) آوردن كنایات و استعارات دور از ذهن

6) استفاده از بحر طولانی عروضی و تكرار قافیه

پرگویی ( كه شاعرانی همچون صائب و بیدل صاحب چندین دیوان هستند )

8) حسن تعلیل

شاعران سبك هندی علاوه بر آنهایی كه  نامشان برده شد می توان به محتشم كاشانی ،كلیم كاشانی عرفی شیرازی ( كه در دیوان وی آرایه ی جناس غوغا می كند ) غالب دهلوی، و طالب آملی اشاره كرد 



تاریخ : پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390 | 10:45 ق.ظ | نویسنده : وحید احمدیان

سبك خراسانی ابتدا در خراسان به وجود آمد و چون تر كستان هم جز خراسان بزرگ به شمار می رفت به آن تركستان نیز گفته اند و به علت آن كه ظهورش در زمان سامانیان بوده است آن را سبك سامانی نیز نامیده اند . از سوی دیگر سبك خراسانی بر حسب زمان به سه سبك فرعی سامانی،  غزنوی و سلجوقی تقسیم می شود كه بر روی هم ویژگی های مشتركی در آن نیز دیده می شود.

سبك دوره ی سلجوقی را باید( بین بین) نام نهاد چرا كه ویژگی های سبك عراقی نیز در آن به چشم می خورد. از شعرای معروف سبك خراسانی می توان به رودكی ، فرخی ، عنصری ، منوچهری، فردوسی ، ناصر خسرو ، سنایی ، مسعود سعد را نام برد. ویژگی های این سبك عبارت است از:

الف) ویژگی زبانی:

1) سادگی زبان شعر ( این دوره را دوره ی تكوین زبان می نامند )

2) كمی لغات بیگانه و عربی

3) تفاوت تلفظ برخی از كلمات در مقایسه با زبان امروز

4) كهنه و مهجور بودن بخشی از لغات در مقایسه با زبان امروز

ب) ویژگی فكری:

1) روح شادی و نشاط و خوش باشی و تساهل در شعر غلبه دارد.

2) شعر واقع گراست و توصیفات عمدتا طبیعی و ساده و محسوس و عینی است.

3) معشوق عمدتا زمینی و دست یافتنی است.

4) جنبه های عقلانی بر جنبه های احساسی و عاطفی غلبه دارد.

5) روح حماسه بر ادبیات این دوره حاكم است.

6) اشعار پند آمیز و اندرز گونه ی این دوره ساده است و جنبه ی عملی و دستوری دارد.

7) مضمون عمده ی اشعار این سبك مرثیه، حكمت، پند و اندرز ، حماسه و غنا و.. است

ج) ویژكی ادبی

1) قالب عمده ی شعر قصیده است و مسمط و ترجیع بند در حال شكل گیری است.

2) استفاده ی آرایه ی ادبی طبیعی است

3) قافیه و ردیف بسیار ساده است

4) در توصیف بیش تر از تشبیه بهره گرفته است



تاریخ : پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390 | 10:45 ق.ظ | نویسنده : وحید احمدیان

 سبك، شیوه ی خاص یك اثر یا مجموعه ی آثار ادبی است، و سبك شعر مجموعه ی ویژگی ها است كه شاعر یا شاعران در نحوه ی  بیان و اسلوب های لفظی بدان توجه داشته اند. شاعر و نویسنده با انتخاب الفاظ، طرز تعبیر،تركیب كلمات و روش خاص در بیان ادراك و احساس خویش شیوه ای را پی می ریزد كه اثر او را از دیگر آثار ادبی متمایز می كند.

سبك در واقع پیوند ذهن و زبان انسان در گفتار و نوشتار و سامان و حركت تفكر آدمی درباره ی جهان و پدیده های آن است.

سبك در اروپا اصطلاحی است دیرینه و كهن ،( style) اما سبك شناسی تعبیری است كه بیش از دو قرن از طرح آن نمیگذرد. این اصطلاح در تذكره ها و كتاب های معانی و بیان و بدیع فارسی یافت نمی شود. تنها اصطلاهی چون شیوه ، طرز،طریق،طول،روش و سیاق یافت می شود كه سایه ای از ابهام بر چهره ی آن نشسته است. این تعابیر گاه به معنی (سبك شخصی) گاه به معنی نوع ادبی و گاه به معنی قالب شعری است.مثلا خاقانی می گوید:

هست طریق غریب، نظم من از رسم و سان      هست شعار بدیع،شعر من از تا و پور

منظور وی از طریق غریب ،همان سبك شخصی شعر او است.

سبك را از دیدگاه گوناگون می توان طبقه بندی كرد. مشهور ترین طبقه بند بر اساس نظیه ی ارسطوست كه سبك را بر اساس هفت دیدگاه به شرح زیر طبقه بندی كرده است:

1) بر اساس نام مولف و خالق اثر، مانند سبك هومر و حافظ

2) بر اساس زمان و دوره ی اثر، مثل سبك قرون وسطایی و جدید

3) بر اساس زمان به كار گرفته شده درز اثر، مثل سبك فرانسوی و ایرانی

4) بر اساس موضوع، مثل سبك عرفانی

5) بر اساس محیط جغرافیایی، مثل سبك آذربایجانی و خراسانی

6) به تناسب مخاطب ها، مثل سبك عامیانه و عالمانه

7) بر اساس هدف، مانند سبك تعلیمی و سبك فكاهی

نخستین كسی كه اصطلاح سبك به معنای امروزی را در ادبیات فارسی به كار گرفت رضا قلی خان هدایت بود كه در مقدمه ی مجمع الفصحا در كنار اصطلاحی چون طرز، طریقه، سیاق و شیوه به لفظ (سبك) نیز اشاره كرده است. ملك الشعرای بهار نیز در ( سبك شناسی) خویش برای نخستین بار مسائل كلی سبك شناسی سخن فارسی را به میان آورده و برسی كرده است. اگر چه سه جلد اثر نامبرده، نتیجه ی تجربیات علمی او ذر زمینه ی نثر فارسی است و نه مطالعات كلاسیك او در این زمینه، با این حال، او توانسته است سبك سخن فارسی را، ار آغاز تمدن اسلامی ایران تا عصر حاضر، در شش دوره برسی و تبیین كند و آثار هر دوره را  با شاخه های كلی آن عصر معین و منظم گرداند. ملك الشعرای بهار برای شعر فارسی شش نوع سبك و دوره قائل است:

1) سبك خراسانی یا تركستانی(آغاز شعر فارسی تا قرن ششم)

2) سبك عراقی(از قرن ششم تا قرن دهم)

3) سبك هندی( از قرن دهم تا سیزدهم)

4) دوره ی بازگشت در تمام طول قرن سیزدهم

5) دوره ی مشروطه

6) دوره ی معاصر

سبك و نوع: در ادبیات نباید نوع را با سبك اشتباه كرد ،  نوع عبارت است از شكل ادبی كه گوینده یا نویسنده به اثر خود می دهد مثلا در ادبیات اروپائیان گفته می شود: انواع درام--انواع خنده آور--پس شكل ظاهری یا اثر ادبی جز نوع محسوب می شود اما در سبك از سجیه عمومی اثر شاعر و نویسنده از لحاظ موضوع و انعكاسات محیط در آن بحث می شود بنابراین این سبك هم فكر و هم جنبه ی ممتاز آن و هم طرز تعبیر را در نظر می گیرد.و در صورتی كه نوع ففط طرز انشا را بیان می كند. با ذكر این مقدمه باید دانست كه هیچ گاه نوع از سبك و سبك از نوع بی نیاز نیست بلكه هر دو لازم  و ملزومند چه هر اثر ادبی جز یكی از انواع ادبی به شمار می رود و همان حال نیز سبك دارد: مثلا در ادبیات فارسی گلستان سعدی در( نثر نونوع مقامه نویسی : اصطلاحی است برای نوع خاصی از نثر نویسی. در این نوع نثر روایات و داستان هایی را با عبارات مسجع مقفا و آهنگ دار برای جمعی فرو می خوانند یا می نویسند. مقامه در لغت به معنی مجلس است ) و به اعتقاد ملك الشعرای بهار در كتاب سبك شناسی وی مقامات حمیدی و گلستان سعدی را می توان برابر دانست

با این تفاوت كه گلستان سراسر ابتكار ابداع و صنعت گری است. همچنین قصاید عرفی شیرازی در نوع شعر با قصاید عنصری مشترك است ولی از حیث سبك جداست

برای كسب اطلاعات بیشتر می توانید به منابع زیر رجوع كنید:

1) سبك شناسی شعر، دكتر سیروس شمیما،تهران ،انتشارات فردوسی،چ اول،1374

2) سبك شناسی نثر محمد تقی بهار،امیر كبیر،3ج،چ دوم،1337

3) كلیات سبك شناسی،سیروس شمیما،فردوس،چ دوم،1373



تاریخ : چهارشنبه 30 تیر 1389 | 08:00 ب.ظ | نویسنده : وحید احمدیان

ناصر خسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو حارث قبادیانی (481 ـ‌ 394)‌ تا حدود 40سالگی در بلخ و در دستگاه دولتی غزنویان و سپس سلجوقیان به سر برد ولی اندک اندک آن محیط را برای اندیشه خود تنگ یافت و در پی درک حقایق به این سوی و آن سوی رفت تا این که در چهل سالگی به دلیل خوابی که دیده بود عازم کعبه شد و پس از یک سفر هفت ساله که چهار بار سفر حج و سه سال اقامت در مصر مرکز خلافت فاطمی را در بر داشت به عنوان حجت جزیره خراسان راهی موطن خود شد. بقیه عمر ناصرخسرو در یک مبارزه بی‏امان عقیدتی گذشت و اگر چه از هر نوع آسایشی محروم شد اما شعرش پشتوانه‏ای یافت که در ادبیات فارسی بی‏نظیر بود. متعصبان آن روزگار حضور ناصرخسرو را در بلخ برنتافتند و او را با تهمتهای بد دین، قرمطی، ملحد و رافضی از آن سرزمین به نیشابور و مازندران و سپس یمکان بدخشان آواره کردند.

شعر او شعری است تعلیمی و اعتقادی و برخوردار از پشتوانه عمیق معنایی و از این رو می‏توان او را نقطه مقابل شاعران دربار غزنویان و سلجوقی دانست، البته دیوان او از مدح خالی نیست، ولی این ستایش‏ها که در حق خلیفه فاطمی می‏باشد خود نوعی مبارزه است آن هم در محیط خطر خیز خراسان.

ولی نباید از نظر دور داشت که این گرایش شدید محتوای شعر ناصرخسرو را از بعضی بدایع هنری و ظرایف شعری دور نگه داشته و به بعضی از قصاید او یک رنگ خشک تعلیمی زده است. زبان او نسبت به دیگران کهن‏تر حس می‏شود و شباهتی به زبان دوره سامانی دارد. ناصر اگر چه در تصویرگری شاعری تواناست اما سنگینی محتوای شعرش مجالی برای خودنمایی این خلاقیت‏های او نداده است و در جاهایی که این سنگینی کمتر است و شاعر بیشتر قصد توصیف دارد تا تعلیم، توانایی او سخت آشکار می‏شود و به ویژه در محور عمودی خیال و ساختمان شعر از دیگران توانمندتر ظاهر شده است. به هر حال شعر او زیبایی شناسی خاص خود را دارد ممکن است در چشم ادبای محفلی که در هر شعری در پی صنایع بدیعی و سلامت کلام هستند موقعیت چندانی به دست نیاورد ولی برای آنان که بیشتر در پی غرایب می‏گردند پر است از چیزهایی که در شعر دیگران نمی‏توان یافت.
در هر حال نثر او هم اگر از حق نگذریم زیباست و نمود آن را در سفرنامه اش می توان دید . کتابی که در آن رنج هفت سال سفر را با دنیایی از آگاهی های تاریخی می توان در آن دید.
سفرنامه کتابی است که ناصر خسرو در آن به زبانی شیوا به بیان شهر ها و روستاهایی می پردازد که در مسیر سفرش آنها را دیده و از مردمی حرف میزند که آنها را با تمام وجود لمس نموده . او در سفرنامه آثاری را که ما اکنون به نام آثار باستانی می شناسیم با دقت هر چه تمامتر توصیف نموده است . اگر چه بسیار جایها که او از آنها نام برده است ممکن است اکنون وجود خارجی نداشته باشد . در سفرنامه ناصر خسرو همانطور که وی در مسیر سفرش با اندیشمندان و نویسندگان و شاعران دیدار می کند ما نیز دیدار می کنیم .
همانطور که پیشتر بیان کردم در این وبلاگ درباره ی سفرنامه ی ناصر خسرو خواهم نوشت .ولی مرا گریزی نیست که قبل از آغاز سفرنامه بطور مشروح زندگی نامه او را از کتابهای ادبی و تاریخ بیان کنم و آثار نثر و شعر او را بر شمارم زندگینامه ی ناصر خسرو قبادیانی

 

                                           شاعر اسماعیلی

 

                                               قرن چهارم

 

در اواخر قرن چهارم هجری.ق و در قریه قبادیان از توابع مرو، کودکی زاده شد که بعدها فخر عالم شعر و ادب گردید، او که در واقع از شعرای بزرگ قرن پنجم هجری قمری بشمار می‌رود، در خانواده‌ای متمول بدنیا آمد که از لحاظ مادی در ردیف بزرگان روزگار خود بودند.

شاعر ما یعنی حکیم ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی ملقب به " حجت " از شاعران و نویسندگان بسیار توانا و بزرگ ایران و از گویندگان درجه ی اول زبان فارسی است .

وی در ماه ذی قعده ی سال 394 هجری در قبادیان از نواحی بلخ بدنیا آمد . که نیز در اشعارش به روشنی به آن اشاره شده است .

بگذشت ز هجرت پس سیصد نود و چار      بگذاشت مرا مادر بر مرکز اغبر

 و این انتسابش به قبادیان بلخ نیز در اشعارش نمودار است .

پیوسته شدم نسب به یمگان                        کز نسل قبادیان گسستم

و به همین سبب نیز در اشعار خویش همه جا از بلخ به عنوان وطن و شهر و خانه ی خود سخن می راند .

اما نسبت مروزی که شاعر در سفرنامه ی خود به آن اشاره نموده ، به خاطر اقامت وی در مرو بوده است و گویا مدتی را در آنجا به شغل دیوانی سر کرده و در آنجا خانه و مسکن داشته است .

ناصر خسرو هنوز جوانی تازه بدوران رسیده بود که در واقع ذوق شاعریش شکوفا گشت و اشعارش در اذهان افتاد، و او را سرانجام بدربار کشید او در سالهای بین 411 تا 414 بدبیری شاه رسید و طرف توجه بزرگان قرار گرفت و عنوان " ادیب " و " دبیر فاضل " را از آن خود ساخت و شاه او را با لقب " خواجه خطیر " خطاب میکرده است .

وی در دوره ای از زندگی خویش به این اندیشه افتاد که حقیقت زندگی را درک کند، لذا مسیر زندگی خود را بسویی دیگر کشید و با علمای زمان به بحث و مناظره پرداخت و اما اینها نیز طبع حقیقت جوی شاعر را سیراب نکردند و شاعر برای کسب معرفت راهی ترکستان گشت و سپس بدیار سند و آنگاه هند عزیمت نمود اما از سرگردانی او کاسته نمی‌شد تا این که شبی در خواب سروشی او را ندا در داد که تا کی اینگونه عمر به بطالت می‌گذرانی و برای دفع آن به شراب پناه می‌بری، و حکیم در پاسخ می‌گوید : برای فرار از غم دنیا، چون حکما، تاکنون چیز دیگری نساخته‌اند که غم را بباد دهد و اندوه دنیا را کم کند، سروش غیبی به او می‌گوید چیزی را بطلب که هوش و خرد را زیاد کند، و اشاره بسوی حجاز و کعبه کرد و چون از خواب برخاست با خود عهد کرد که همان گونه که از خواب دوشین برخاست ، از خواب 40 ساله نیز بیدار شود، پس اسباب سفر مهیا نمود و به حجاز رفت و کعبه را زیارت نمود.

این مسافرت 7 سال طول کشید ( همان سفری که اراده کرده ام شما را ، با ناصر خسرو ،  در دشتها و بیابانها ، همراه کنم . ) که در این مدت شاعر چند بار توفیق زیارت خانه خدا را یافت، و نه تنها به سفر حج رفت که در این سفرهای طولانی بدنبال حقیقت بود، او سراسر کشورهای شمالی ایران را سیاحت کرده به جنوب ایران عازم شد، ممالک ارمن، آسیای صغیر ، طرابلس، شام، فلسطین، سوریه را زیر پای گذارد، به سودان و تونس سفر نمود، در مصر با خلفای فاطمی دیدار کرد و به نزد المستنصر بالله خلیفه ی فاطمی ‌بار یافت و لقب حجت را از او گرفت و در این زمان بودکه به مقام بزرگی ، نزد فاطمیان رسید و از طرف امام فاطمیان حجت خراسان گشت و برای نشر تعلیم اسماعیله ماموریت یافت، و چون ناصر خسرو به جمع ا سماعیلیان  پیوست دشمنانش دو چندان گشتند و از این پس در دربار سلاطین سلجوقی نیز جایگاهی نداشت ، زیرا سلجوقیان با شیعیان سخت مخالف بودند، پس بناچار ترک دیار کرد و جلای وطن نمود و یمگان از توابع بدخشان را برای اقامت انتخاب کرد و تا پایان زندگی در این شهر و دیار زیست.

ناصر خسرو بدون شک از جمله شعرای بسیار توانا و سخن آور زبان فارسی است که با طبع نیرومند خود اشعار و سخنان استواری بجای گذارد او پس از اعتقاد به باطنیان در سرودن اشعار نیز تغییر جهت داد و غالب اشعار این دوره از زندگانی شاعر بوی مذهب می‌دهد.

پایه و درجه ی تحصیلات و اطلاعات وی از آثار نظم و نثرش بخوبی معلوم است . او از ابتدای جوانی در کسب علوم و فنون رنج برده بود .

قرآن را از بر بود و در تمامی دانشهای متداول زمان خود از علوم معقول و منقول خاصه کلام و حکمت یونان تسلط تمام داشت .

ناصر خسرو را، گرچه مدتهای مدید در دربار سلاطین گذراند، نمی‌توان شاعری درباری نامید و در این زمینه اشعار زیادی نیز از او به ما نرسیده، که اگر سروده باشد نیز از بین رفته است.

او سخن را به در تشبیه می‌نمود و معتقد بود که در را نباید به پای خوکان  ریخت.

 

مــن آنـم کـه در پای خوکـان نریـزم       مـــر ایـــن قیمتــی در لفــــظ دری را

 

ناصر خسرو آنطوری که از شعرش پیداست در اواخر عمر از غربت بسیار ، رنج می‌برده است .

 

آزرده کــرد کــژدم  غربــت جگــر مرا        گـــویی زبون نیافت به گیتی مگر مرا

 

در حال خویشتن چو همی ژرف بنگرم       صفـــرا همـی بر آید زاندوه بسر مرا

 

گــویم چـرا نشـانه تـــیر زمانه کرد          چـــرخ بلنــــد جـاهـل بیـدادگــر مــرا

 

گر در کمال و فضل بود مرد را خــطر        چون خار و زار کرد پس این بی خطر مرا

 

 

ناصر خسرو بواقع یک شاعر یگانه بود ، او از جمله شعرایی بود که عقیده و مرام خود را محترم می‌شمرد، هر گونه که فکر می‌کرد می‌سرود و هر گونه که می‌سرود زندگی می‌کرد، فکر و شعر و زندگی او چون مهره‌های تسبیح به هم پیوسته بود اشعارش بیشتر جدی بود و می‌توان از شعرش به شخصیت حقیقی او پی برد.

از آثار وی در نظم میتوان به :

1-     دیوان شعرش

2-     مثنوی روشنایی نامه در وعظ و حکمت

3-     سعادتنامه

از آثارش به نثر نیز میتوان به :

1-     سفرنامه که در آن شرح سفر هفت ساله اش آمده است .

2-     خوان و اخوان

3-     گشایش و رهایش

4-     جامع الحکمتین

5-     زادالمسافرین در کلام اسماعیلیه ، تالیف بسال 453 هجری

6-     وجه دین در احکام شریعت بطریق اسماعیلی

7-     دلیل المتحیرین ( جزو آثار گم شده ی اوست )

8-     بستان العقول ( جزو آثار گم شده ی اوست )

اشاره نمود .

همه ی کتابهای ناصر خسرو به نثری ساده و روان و با زبانی استوار نوشته شده است و یکی از منابع بسیار خوب برای پیدا نمودن اصطلاحات فلسفی و کلامی است .

 وی بسال 481 در یمگان بدخشان درگذشت و در همان دره ی یمگان نیز بخاک سپرده شد



تعداد کل صفحات : 8 :: ... 5 6 7 8

  • پ
  • سوء زن
  • ضایعات